یادش بخیر!
این عکس ها را سال 86 گرفتم. تا آن روز برف در ساحل را تجربه نکرده بودم. عاشورپور بزرگ با پروازش ما را آن روز به کنار دریا دعوت کرده بود. یادش گرامی!

چند عکس دیگر آن سال را در اینجا ببینید.
گلهایی که در انتظارشان هستیم
شکوفه باران کنند
سرزمین یخ زده ما را!
لباسش
را می پوشد. نوار را از پرستار می گیرد و نگاهی سرسری به آن می اندازد.
می پرسم:
- عشق ما رو تو کدوم منحنی پنهان کردی
کلک!؟
دستش را روی قلبش می گذارد و از تخت
پایین می آید و می گوید:
- تو دیوونه ای!
می گویم:
- دیوونه ی قلب خرابتم!
6 بهمن 90

