تبليغاتX
فكرآزاده(Fekrazadeh)

یادش بخیر!

این عکس ها را سال 86 گرفتم. تا آن روز برف در ساحل را تجربه نکرده بودم. عاشورپور بزرگ با پروازش ما را آن روز به کنار دریا دعوت کرده بود. یادش گرامی!

چند عکس دیگر آن سال را در اینجا ببینید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 20:26 توسط پرویز فکرآزاده |

امیدوارم بهار که بیاید

گلهایی که در انتظارشان هستیم

شکوفه باران کنند

سرزمین یخ زده ما را!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 23:38 توسط پرویز فکرآزاده |

لباسش را می پوشد. نوار را از پرستار می گیرد و نگاهی سرسری به آن می اندازد.
می پرسم:
-
عشق ما رو تو کدوم منحنی پنهان کردی کلک!؟
دستش را روی قلبش می گذارد و از تخت پایین می آید و می گوید:
-
تو دیوونه ای!
می گویم:
-
دیوونه ی قلب خرابتم!

6 بهمن 90

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:2 توسط پرویز فکرآزاده |

تا باشد از این فاصله ها!

به قطر یک درخت.

ولی اگر به پهنای جنگلی باشد چه!

3 بهمن 90

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 12:46 توسط پرویز فکرآزاده |