تبليغاتX
فكرآزاده(Fekrazadeh)

 

  حضور مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، وودی الن، پدرو المادوار و برادران داردن در کنار اصغر فرهادی از ایران از مهم ترین اتفاقات گلدن گلوب شصت و نهم بود. اصغر فرهادی با فیلم جدایی نادر از سیمین در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب کاندیدا شده بود.

   این فیلم که پیش از این برنده سه جایزه از جشنواره برلین شده ، اتفاقی که در این فستیوال بی نظیر بوده  به نمایندگی از ایران در بخش بهترین فیلم خارجی‌ زبان هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار برای این مسابقه انتخاب شده در مراسم گلدن گلوب 2012 شرکت کرد تا با فیلم های از چین، آمریکا(به زبان بوسنیایی)، بلژیک و اسپانیا رقابت کند.
اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی در این مراسم شرکت کرده بود.
  جانی دپ به عنوان اولین مهمان برای معرفی فیلم هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی به روی سن آمد و پس از معرفی کاندیداهای بهترین این بخش فیلم جدایی نادر از سیمین را به عنوان برنده این جایزه اعلام کرد. اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی به روی سن رفتند و فرهادی در سخنرانی پس از دریافت جایزه خود گفت: همیشه به این فکر می کردم که در این لحظه از چه کسی حرف بزنم و تشکر کنم؟از پدرم؟مادرم؟همسرم؟دخترم؟ ولی بهتر دیدم در این لجظه از مردم سرزمینم بگویم و از انها تشکر کنم.
کسب این جایزه به همه ایرانیان بویژه اهالی نجیب سینمای ایران مبارک باد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 10:51 توسط پرویز فکرآزاده |

 

مجموعه داستان"پستوی زرین" هشتمین کتاب نویسنده گیلانی "محمود بدر طالعی "توسط نشر مدبران در یکهزار نسخه منتشر گردید. این کتاب که چندی پیش رونمایی شده شامل ۱۷ داستان کوتاه در ۸۷ صفحه است. بدرطالعی که داستان نویسی رئالیست است این بار در دو داستان "کلاغ" و "در ایستگاه" از این مجموعه، قوه تخیل خود را در فضایی سوررئالیستی به خواننده عرضه داشته. به نظر می رسد که این نویسنده پرکار و نام آشنا، دست به تجربه ای جدید در عرصه داستان نویسی مدرن زده و قصد دارد تا در آثار دیگر خود نیز در این قالب قلم بزند. تجربه ای که مورد اقبال منتقدین قرار گرفته. محمود بدر طالعی هشت کتاب دیگر شامل رمان، شعر، مجموعه داستان، نمایش، تک گویی ها و داستان کودکان را نیز در دست انتشار دارد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 21:13 توسط پرویز فکرآزاده |


بی من قدم می زنی در آفتاب

با من میان برف

خواستم سپید بخت باشم

نه آدم برفی

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:5 توسط پرویز فکرآزاده |

امسال

 نمي دانم چرا توي پاييز مانده ام

 شايد زمستان را هنوز باور نكرده ام

 

9 ديماه 90

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 0:46 توسط پرویز فکرآزاده |


تقديم به كيهان خانجاني  

            

زنم گوشي تلفن را كه مي گذارد مي گويد:

-   فروغ اينا امشب ميان خونه ي ما

مي پرسم:

-   فروغ؟

جواب مي دهد:

-   دخترمون ديگه!

مي گويم:

-  شوخي ميكني؟

     زيردستي ها و ميوه خوري را مي چيند روي ميز.

-   به قول خودت دوتا پسرا كه امشب رفتن با رفقا صفا سيتي!

-   اگر عيالوار هم بودند مي رفتن پيش خونواده  زناشون!

              -   خب حالا فروغ با شوهر و بچه هاش دارن ميان خونه ي ما. هندونه و انار هم كه داريم.

        فكري مي شوم. دخترمون كجا بود آخه! ما كه دختر نداريم! قوه تخيل من به زنم سرايت كرده. پالتو را دستم مي دهد:

-   پاشو برو كمي آجيل بگير! بچه ها الان سر ميرسند!

          شال گردن را زیر یقه ی پالتو جا به جا مي كنم و مي زنم بيرون.

شب چله 1390.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 11:36 توسط پرویز فکرآزاده |