تبليغاتX
فكرآزاده(Fekrazadeh)

وقتي بيدار شدم هنوز وزغ هاي سياه ، دوروبر تختخواب ورجه وورجه مي كردند!


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:3 توسط پرویز فکرآزاده |

غصه مي خورد وقتي مي ديد كنار رفقا نيست.

حالا، يك سه پايه براي دوربين عكاسي اش خريده.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 14:3 توسط پرویز فکرآزاده |

وقتي خيال كردم قلبت براي من مي تپد

و دماغت دراز شد!

بايد دلم براي خودم مي سوخت.


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 11:56 توسط پرویز فکرآزاده |

حالا هي بتاز و به تاريكي ات بناز!

بالاخره صبح مي شود!

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:25 توسط پرویز فکرآزاده |

1

پنجاه در پنجاه

همين اندازه برايم بس است

تا روشنايي مهمان من شود


2

روزها را نمی شمارم

سلام می دهم

به روزی دیگر.

که می گذرند به آرامی از بَرَم.

و دم بر نمی آرند،

تا چینی نازک انتظارم، ترک بر ندارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:14 توسط پرویز فکرآزاده |

کیهان خانجانی نویسنده و مدرس نام آشنای گیلانی کلاس رایگان داستان نویسی برگزار می کند.

از شنبه چهارم تیر 90 ساعت ۴:۳۰در این محل:

رشت پل تختی جنب کتابفروشی شهر قلم در خیابان موازی رودخانه(۲۰۰ متر پایین تر) مرکز آفرینش های هنری حوزه.

طبق گفته كيهان عزيز، كارگاه، شنبه يازدهم و هجدهم تيرماه هم آماده ثبت نام است.

به دوستان خود بگویید!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 16:16 توسط پرویز فکرآزاده |