تبليغاتX
فكرآزاده(Fekrazadeh)
یلدا!

ای شرمگین

از تیره ی تباه!

که چنین چرک می زند

در آبی آسمان من.

این تکه تکه روشنای روز

شادمانه رنگین کمان می زنند

بی گمان

در این شب بلند.*

آنگاه

باز هم تو را می سرایم

در شعرها و ترانه ها،

یلدا!

                             

*وام گرفته از این شعر شمس لنگرودی:

روزها یک روزند

تکه تکه در میان شبی بی پایان

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 13:4 توسط پرویز فکرآزاده |

عكس از سايت نشر ايليا

سه شنبه 89/9/23 ساعت 17 تا 20  / نقدوبررسی مجموعه داستان «من و زنم و سیندرلا » نوشته ی رها فتاحي در خانه فرهنگ گيلان. رشت خيابان بيستون - طالقاني - رويروي كوچه صفاري. بن بست نصراله زاده. تلفن ۲۲۲۴۱۷۸

رها فتاحي، نويسنده جواني است كه در كارگاه داستان كيهان خانجاني حسابي دارد آبديده مي شود. داستان هاي كتابش كه در فاصله بيست، بيست و يك سالگي نوشته شده، از نويسنده اي آينده دار خبر مي دهد. او كه اكنون در ۲۵ سالگي سير مي كند، حالا حالاها فرصت تجربه اندوزي را دارد. دايره واژگان وسيع، پركاري و حساسيت او نسبت به مسايل اجتماعي، از او نويسنده اي موفق خواهد ساخت، اگر هم چنان اين گونه ادامه دهد كه چنين خواهد شد. در جلسه نقد و بررسي " من و زنم و سيندرلا" بيشتر از او خواهيم دانست و به نظرات انديشمندان و علاقه مندان حوزه ادبيات داستاني نسل امروز كه در جلسه حضور فعال خواهند داشت، توجه خواهيم كرد. به اميد ديدار در خانه فرهنگ گيلان.

+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت 15:6 توسط پرویز فکرآزاده |

چند روزي  هست كه در انتظار بارانم

حالا كه مي بارد، دلم گرفته.

اين آسمان هم از دست من به تنگ آمده

پس بگو چرا هر وقت نگاهش مي كنم،

به من اخم مي كند!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 19:13 توسط پرویز فکرآزاده |

من به یزد دلبستگی غریبی دارم. شاید یکی از دلایلش درس خواندن بهرنگ پسر بزرگم در آنجا باشد. چند هفته ای را در آنجا بوده ام و چند پست با عکس های مفصل هم در همین سامانه گذاشته ام. در لینک زیر می توانید استان یزد را در فضای سه بعدی ببینید. کار زیبایی که میراث فرهنگی یزد کرده و جا دارد دیگران هم یاد بگیرند. مثل میراث فرهنگی گیلان که از این کارها که نکرده هیچی. ایستاد و سوختن و تخریب خانه ثبت شده ی موسوم به بازرگانی را در حاشیه رودخانه زرجوب - خیابان تختی - به تماشا نشست. بگذریم. یزد مردمانی مهمان نواز و سخت کوش دارد. رواداری آنها با زرتشتیان مثال زدنی ست. با هم به گردش برویم.اینجا به سامانه گردشگری یزد

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 11:54 توسط پرویز فکرآزاده |

این مقاله را بهروز غریب پور در روزنامه شرق - ۸ آذر ۸۹ - نوشته است.

اپرای "پیاز" محمود طیاری
سال 1384 است و محمود طیاری ناگهان نامش بر زبان‌ها مي‌افتد؛
جايزه اول نخستين دوره انتخاب متون برتر ادبيات نمايش ايران در دستان او بود.
 او سر از پا نمي‌شناخت،...
 ادامه متن را اینجا بخوانید

                                                  

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 22:52 توسط پرویز فکرآزاده |

     

وقتی پنجره را باز می کنم

پنج غول روی هم چیده شده

هر کدام با سه چشم

به من خیره می شوند

صورت های آجری در قاب تیرآهن.

طرف راست، شش غول روی هم،

تر و تمیزتر، با لایه ای از سنگ و کامپوزیت بزک کرده 

با سه چشم به من زل می زنند

سمت راست، چهار غول،

نیمه تمام،

آجرها توی کله شان ولو شده و در انتظارند تا صورت و چشم هایشان ساخته شوند.

سرم را نمی توانم بالا بگیرم

آرتروز، گردنم را خشک کرده

آسمان من کو؟

کمی که خم می شوم

آن پایین،

بین نوخاله و سنگ و کلوخ،

از میان ناودان  لوله ی پولیکا،

برگ های اقاقیا،

هنوز سرسبزند.

                                        

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 19:16 توسط پرویز فکرآزاده |


با نگاهي به فيلم كوتاه " شيفت" اثر آنو آون از كشور استوني

در آخرين پاگرد راه پله ايستاد. نگاهي به اشك هايي كه پهناي صورت زن را پوشانده بود انداخت. فهميده بود كه شوهر زن با زرنگي او را مورد آزار قرار مي دهد، بدون آن كه ردي از خود به جا بگذارد. بعد با قدرت هر چه تمام تر سيلي محكمي به او زد. زن  وحشت زده  و با تعجب به او زل زد:

- درسته كه پليسي، ولي تو هم مثل من يه زني، چرا اين كار رو كردي؟

-  تو دو راه داري! يا الان كه رفتيم دادگاه از من شكايت مي كني و من هم مي پذيرم و يا اين كه از شوهرت شاكي مي شي و طلاق مي گيري! 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 0:4 توسط پرویز فکرآزاده |

شادي 
و عشق 
و رهايي،

وقتي جمع شوند

شعر مي شوند.

ش: شادي

ع: عشق

ر: رهايي

چي شد؟

شعر!
ولي تو هم هر جور كه دوست داري
همان درست است
شادي و عشق و رهايي،
وقتي جمع شوند
همه چيز مي شوند.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 0:56 توسط پرویز فکرآزاده |