تبليغاتX
فكرآزاده(Fekrazadeh)
 

ژوزه ساراماگو، تنها برنده پرتغالي‌زبان جايزه نوبل ادبيات، ديروز در خانه‌اش در لانزاروته در جزاير قناري درگذشت. ساراماگوي 87 ساله در سال 1998 موفق به دريافت جايزه نوبل ادبيات شد تا نام خود را به‌عنوان تنها نويسنده پرتغالي‌زبان برنده اين جايزه ارزشمند ادبي جاودانه كند. زفرينو كوئيلو، ناشر آقاي ساراماگو، خبر مرگ او را اولين‌بار روز جمعه به روزنامه پرتغالي پابليكو داد. اين نويسنده پرتغالي به خاطر دلبستگي‌هايش به كمونيسم در عصر به ظاهر پايان اين ايدئولوژي نيز مشهور بوده است.

وقتي در سال 1998، نام او را به‌عنوان برنده جايزه نوبل اعلام كردند، روزنامه‌هاي پرتغالي و حتي نشريات بين‌المللي نتوانستند در مقابل گرايش سياسي‌ ساراماگو سكوت كنند.
اما پاسخ اين نويسنده به انتقاداتي از اين دست، تاكيد مكررش بر خط فكر سياسي‌اش بود. او در همان سال در گفت‌وگويي با آسوشيتدپرس گفته بود: «مردم عادت داشتند درباره من بگويند آدم خوبي است، اما كمونيست است. حالا مي‌گويند او كمونيست است اما آدم خوبي است.»
آقاي ژوزه سوكراتس، نخست‌وزير پرتغال در واكنش به مرگ ساراماگو گفت: «ساراماگو يكي از چهره‌هاي فرهنگي بزرگ ما بود و فقدان او فرهنگ ما را فقيرتر كرد.» ژوزه ساراماگو در سال‌هاي پاياني عمرش با استفاده از عنوان برنده جايزه نوبل همراه با همسر اسپانيايي و روزنامه‌نگارش، پيلار دل‌ريو در دانشگاه‌ها و كنگره‌هاي مختلف جهان درباره وضعيت جهان معاصر سخنراني كرد. او جهاني‌سازي را شكل جديدي از توتاليتاريسم مي‌دانست و از ناتواني دموكراسي در جلوگيري از رشد كارتل‌هاي چندمليتي بزرگ ابراز تاسف مي‌كرد.
يكي از مشهورترين مواضع سياسي آقاي ساراماگو، به سال 2002 برمي‌گشت، زماني كه در بازديد از كرانه باختري رود اردن، رفتار اسرائيل با فلسطيني‌ها را هم‌سنگ هولوكاست دانست.
ژوزه ساراماگو، 16 نوامبر سال 1922 در خانواده‌اي كشاورز و بدون زمين زراعي در روستاي آژينها در شمال شرقي ليسبون پرتغال متولد شد. او به دليل فقر مالي موفق به تحصيل در دانشگاه نشد، اما زماني كه براي گذران زندگي حلبي‌سازي مي‌كرد، به‌طور پاره‌وقت و شخصي تحصيلش را پي گرفت. به گفته‌ ساراماگو، تنها راهنماي او، «كنجكاوي‌اش» بود.
اولين كتاب ساراماگو با عنوان «سرزمين گناهان» در سال 1947 به چاپ رسيد. كتاب، فروش خوبي نداشت، اما دست‌كم باعث شد اين نويسنده جوان در يك مجله ادبي شغلي براي خود دست وپا كند.
زماني شهرت به ساراماگو روي خوش نشان داد كه در سال 1982 رمان تخيلي بالتازار و بلموندا را منتشر كرد. اين كتاب در سال 1988 به زبان انگليسي ترجمه شد و مورد استقبال قرار گرفت. از دهه 1980، كتاب‌هاي اين نويسنده همواره پرفروش بوده است.
اما مشهورترين رمان او «كوري» بود كه در سال 1995 منتشر شد. در اين رمان، مردم يك منطقه دچار كوري همگاني مي‌شوند. خود او اين كوري را تمثيلي از «نابينايي عقلاني» دانسته است. در عين حال اكثر منتقدان، «سال مرگ ريكاردو ريس» را شاهكار او مي‌دانند.
در سال 1992 پس از آنكه دولت پرتغال، تحت فشار كليساي كاتوليك نام او را به خاطر انتشار رمان «انجيل به روايت عيسي» از فهرست كانديداهاي جايزه ادبي اروپا حذف كرد، ساراماگو به اتفاق همسرش به نشانه اعتراض، به منطقه‌اي در جزاير قناري رفت و تا زمان مرگش در آنجا زندگي كرد. منتقدان، سبك داستان‌هاي ساراماگو را به خاطر پرداخت به تاريخ تخيلي، رئاليسم جادويي محسوب كرده و او را با گابريل گارسيا ماركز مقايسه كرده‌اند. اما مهم‌ترين وجه سبك كار آقاي ساراماگو، شيوه منحصربه‌فرد او در استفاده – يا بهتر است بگوييم عدم استفاده- از نشانه‌هاي سجاوندي بود. او تقريباً از نشانه‌‌هاي سجاوندي استفاده نمي‌كرد و آثار او سرشار از جمله‌هايي طولاني و بدون نشانه هستند. او حتي ديالوگ‌ها را پشت هم مي‌نوشت و حتي گاهي در بطن يك پاراگراف راوي و زمان روايت را عوض مي‌كرد.
هارولد بلوم منتقد برجسته ادبي در سال 2008 درباره ساراماگو گفته بود: «او هم‌سنگ فيليپ راث، گونتر گراس و دن دليلو است.»
 ساراماگو از جمله برندگان نوبل ادبيات بود كه در ايران با استقبال زيادي مواجه شد. تنها رمان كوري او با سه ترجمه در ايران منتشر شد كه با استقبال اهل كتاب مواجه شد. پس از سال 1998، تقريبا سالي نيست كه ترجمه‌اي از آثار او در ايران منتشر نشود.
مهم است كه فدريكو فليني رمان كوري ساراماگو را بهترين رماني كه خوانده، دانسته بود، اما مهم‌تر اين است كه چهره مطرح ديگر از نسلي بزرگ از ادبيات جهان درگذشته است. و حالا ميراث ژوزه ساراماگو، آثار درخشاني است كه او را در جهان ما و آيندگان جاودانه ساخته است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 23:12 توسط پرویز فکرآزاده |