اين سخن نيچه قبل از فهرست ۱۹ داستان كوتاه نوشته ي نرگس مقدسيان در كتاب پشت تصوير مرد نقل شده.
داستان هايي كه اکثرا از نگاه اول شخص يك زن روايت مي شود هر چند که در هفت داستان نیز از زاویه دید اول شخص مردانه هم استفاده شده. مثل داستان گرانیگاه.
...زنم می گوید: «دیوونه. تو دیوونه هستی. هنوزم اثر دیوونگی هات از اون گرانیگا صاب مرده مونده». اینها از گرانیگاه برایم مانده. من بیشتر عمرم را در گرانیگاه گذرانده بودم. جایی که حالا هر چه توی نقشه ها و لای کتابها می گردم، نمی توانم پیدایش کنم. ...
نام طلا نژاد حسن هم به عنوان ويراستار كتاب آمده - بگذريم از اين كه خيلي بهتر از اين مي شد كتاب را ويرايش كرد. در هر حال خواندن آن را به همه ي دوستان توصيه مي كنم.
كساني هم كه مي خواهند از نويسنده و داستان هاي اين كتاب بيشتر بدانند، بهتر است در جلسه ي نقد و بررسي پشت تصوير مرد در خانه فرهنگ گيلان (رشت خیابان بیستون - طالقانی - روبروی صفاری بن بست نصراله زاده تلفن۲۲۲۴۱۷۸ ) روز سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ از ساعت ۵ تا ۸ بعد از ظهر شركت كنند. مطمئن هستم كه جلسه ي جالبي خواهد بود.

- شهلا شهابیان
- چاپ اول: زمستان 88
۱۰۷صفحه
۲۰۰۰ تومان
"به یک چیز خوب فکر کن" اولین کتاب منتشر شده از شهلا شهابیان (از اعضاي كلوپ نشر چشمه)، مجموعهای از 12 داستان کوتاه است. داستانهایی با زاویه دید و تکنیکهای مختلف که به خوبی، گوناگونی این نوع ادبی را به نمایش گذاشتهاند. داستانهای این مجموعه از لحاظ حجمی نیز کوتاه هستند و داستانی بیش از 10 صفحه در این مجموعه دیده نمیشود. داستانهای کوتاه شهلا شهابیان پیش از این در نشریات معتبری همچون "عصر پنجشنبهها" به چاپ رسیده بود.
داستان "درد"، اولین داستان از این مجموعه، برگزیدهی هفتمین دورهی جایزهی ادبی صادق هدایت شد.
از متن كتاب:
انگشت های باریک بلند و ناخنهای بیضی شکل، بدون برجستگی، دکتر دستهای ظریف و کشیده داشت!
کاش میشد پرسید: «دکتر دستهاتون بوی چی میده؟» و فکر کرد اگر کلمات بو داشتند شاید دستهای دکتر بوی کلمه میداد!
دستهای پدر بوی چوب میداد. بوی تراشه ی چوبِ از زیر رنده ی نجاری رد شده.
انگشتهایش کوتاه بود، با ناخن چهارگوش و بند انگشتهایی گرده دار و برجسته .سرانگشتهایش زبر بود، آنقدر زبر که انگار آن شب سمباده کشیده بود روی تن دختر؛ زن مورمورش شد...
![]()
|
امروز که از پنجره به نم نم باران نگاه می کردم به زنم گفتم هر وقت این جوری باران می آید یاد بهمن رجبی می افتم. او رشت را با این باران دوست دارد. از خودم می پرسم ما چرا اینقدر گرفتار شده ایم که از نزدیک ترین دوستان و عزیزانمان کمتر خبر داریم تا از مثلا اخبار تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران و جهان. گاهی من و زنم تلویزیون را تحریم می کنیم. می خواهیم فرصتی داشته باشیم که به خودمان هم فکر کنیم و به دوستان و حتی به فک و فامیل دور. امروز این باران زندگی بخش مرا پای رایانه نشاند تا به سراغ سایت بهمن رجبی بروم. عکس های قدیمی اش را ببینم. به چند قطعه از آثارش گوش دهم. گور پدر هر چه سیاست و سیاست بازی. بگذار چند دقیقه هم که شده از این دنیای مجازی به عزیزی فکر کنم که سال های خوبی با هم داشتیم. در هر حال مشتاق دیدار مجدد بهمن رجبی هستم. و به قول خودش اگر دوری و قصور دیدار رخ داده تاکنون، چند تا شلاق باید بخوریم؟ ما حاضریم برای تعزیر. سال ها پیش (۱۳۵۸)اولین فیلم از بیوگرافی یک هنرمند را با بهمن رجبی و با سوپر8 شروع کردم و اکنون که بازنشستگی فرصتی دوباره برای زندگی کردن به من داده در مورد چند هنرمند گیلانی فیلم ساخته ام و چند تایی را هم در دست تهیه دارم. شاید این باران فرصتی باشد برای تکمیل بیوگرافی او و بهانه ای که باز هم در کنار هم باشیم |
. پیشنهاد می کنم به سایت بهمن رجبی تنبک نواز خلاق گیلانی سری بزنید و با آثار او (شنیداری و تصویری) بیشتر آشنا شوید.
براي آفاق سرودم ،
مادر دوست عزيزي كه پرواز كرد.
نگاهم كه مي كردي
بهار در قلبم جوانه مي زد
و شميم تن تو
وجودم را پُر مي كرد از ،
كودكي.
مي دانم هر بهار ،
باز هم خواهي روييد ،
در من ،
سبزتر از پيش .
